تبليغاتX
خلوت آلوده به دوست
دنیا هیچ استعداد بهتر شدن ندارد

این خنگ مادر زاد تنها بلد است دور خودش بگردد...

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 18:3  توسط پانته آ  | 

در این حوالی مردمانی خسته

برای دلتنگی خود

 به دنبال توجیهی می گردند

نه چاره ای...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 14:3  توسط پانته آ  | 

روزگاریست که بر سایه بی نظران هم تیغ می کشند

این مرام هزار ساله از قابیل رسیده و به ما هم نگاه رحمی ندارد

و ما در سر گشتگی خویش گستاخانه میرویم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 21:37  توسط پانته آ  | 

برای باور چیزی بیش از عشق لازم است

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 19:43  توسط پانته آ  | 

این سر و شکل که به اطوار هزار گونه به نمایش گذاشته ام،

این شور دیوانه وار  که هوس اش بی چاره مانده ،

این روحیه بیمار که دوستش دارم ،

چرا هیچ سر انجامش نیست؟

آتش باره و فتان و نیرنگ باز و  ....

چه نصیب؟

به شادی رفقا دل خوش باشم از طنازی خود؟

پس از  این همه گشت و گذر ،

به کجا بنشینم که اگر چه صدر و سوگلی نباشم،

ماندنی باشم ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 21:36  توسط پانته آ  | 

در تردید بین خواستن ها آنقدر لنگیدی ،

که نخواستن در اطمینانش تو را یافت .

رفتی و به هیچ پیوستی و خاطرت را آسودی که عزیزت ،

بسترش نرم است و سرش گرم .

این همه بی حالی و آنهمه خواستن !

نمی دانستی که نمی شود؟

بدان عزیز !

بخواه عزیز !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 22:31  توسط پانته آ  | 

مرده چوب چپق  بچه سوسول میز کناری،

بیشتر نگاهم را میبرد .

 تا درخت زنده ای که باد را با برگهایش

به صورتم میزند .

بیچاره عاشق بی صدای من،

چگونه دیگر توجهم را بخواهد؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 23:3  توسط پانته آ  | 

شور بردگی ازشهوت انتفاع غیر مستقل آغاز شد

گاو و خیش و شخم و زمین

انقدر توان داشتند در جذب حوصله ها

که به انتزاع و تخمیر ذهن ها  نمی رسید

هیچ برده ای آزادی نخواست

آزادی را به دم خلق گره زدند که آن یک لقمه نان را هم از برده ها بگیرند

همه مان بی مواجب فعلگی می کنیم

دلم برای نهیب اربابم تنگ شده

که بار وری زمینش را به هیچ نمی فروخت

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 2:25  توسط پانته آ  | 

مگر چند بار میتوان نگاه کرد و تن به آب نزد؟

ببخش عزیز،اگر غرقت شدیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:48  توسط پانته آ  | 

مستی های بی تامل ما ،

نفس یک دقیقه تنها نشستن را مشوش می کند عزیز

سکوت منتظر  لحظه های مجاور

به هزار لغت آشفته مسافر می ارزد

به این سکوت  آرام می سپارم تمام امید ی که برای فردا دارم

خوش به این سبکسرای رنجیده  قدم نهادی

همه نیاز این خلوت به آلودگی نصیب تو باد...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:55  توسط پانته آ  | 

 
" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="280" height="44">